تبليغاتX
( ... راسـپــیــنـا ... )
در اينجا فقط نظراتم را ثبت مي‌كنم ؟!...
 

 

آه ؛ روزگاری بود . . . آه

ما نسل سوخته انقلاب ایران هستیم

-          نسلی که نه لذت دوران شاه را برد نه خیری از انقلاب دید .

 

-          نسل اعدامهای (67 - 61) و جنگ و بمبارانها و موشک بارانها شکنجه ها و کتکاری های بی دلیل تو خیابان و نسل ایست بازرسیها و دوران خفقان مطلق ایران نسل خلخالیها و ری شهریها و لاجوردیها و قاضی مرتضویها نسلی که یا اعدام شد یا زندان افتاد و یا شهید شد یا آواره دنیا نسلی که تا چشم باز کرد جز جنگ و خون ریزی و اعدام و خفقان نبود .

 

-          نسلی که دوران شکوفاییش بازی شطرنج به گفته علمای آن زمان حکم ۷۰ بار زنا با مادر خود را داشت .

 

-          نسلی که برای گوش دادن به هر نوع موسیقی شلاق میخورد و برای داشتن نوار کاست زندان میرفت, نسلی که نه حق رای داشت نه حق شکایت نسلی که تا حرفی میزد به بهانه جنگ خفش میکردند, نسلی که دختران مدرسه ای آن حق جوراب رنگی پوشیدن تو مدرسه نداشتند چه برسه به داشتن کیف رنگی.

 

-          نسلی که هر روز تو مدرسه بدن و کیف دختران راهنمایی و دبیرستان تفتیش میشد که مبادا با خود آیینه ای همراه داشته باشه ، نسلی که شلوار جین پوشیدن جرم بود موی بلند جرم بود عینک آفتابی جرم بود ماتیک جرم بود حرف زدن جرم بود انتقاد جرم بود ریش زدن جرم بود لباس رنگی برای جوانان جرم بود نفس کشیدن هم جرم بود .

 

-          نسلی که زنگ ورزش وقت تمرین نظامی بود و زنگ انشاء وقت تعریف از انقلاب زنگ تاریخ از بدی های شاه میگفتند و کورش داریوش خائن بودند و ظالم و زنگ تفریح جلوی درب اطاق ناظم برای سین جین نسلی که جوانها به جای بازی بچه گانه و تفریح باید به نمازهای جماعت اجباری و حسینیه ها میرفتند نسل گشتهای کمیته و ثار الله نسل سرباز بگیری تو خیابانها نسلی که اگر در خیابان با دوست جنس مخالف دستگیرت میکردند باید باهاش ...

  

 ادامه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 

دوازده سال قبل، وقتی غلامحسین کرباسچی با شجاعتی بی نظیر در دادگاه از خود دفاع کرد و در مقابل دوربین تلویزیون از آنچه به عنوان شهردار تهران کرده بود، یاد کرد و توانست به افکار عمومی اثبات کند که مدیری کم نظیر و سیاستمداری قدرتمند است، مردم به او لقب امیرکبیر دادند و بسیاری از آنان آرزو می کردند که در آینده ای نه چندان دور، کسی چون کرباسچی رئیس جمهور ایران شود تا بتواند آنچه را در شهرداری تهران کرده بود، در سطح کشور انجام دهد. آن روزها کرباسچی چهره ای بی بدیل بود و امروز نیز نه تنها او تواناتر از گذشته است، بلکه در پیچ و خم سیاست روز آبدیده تر شده است. امروز او در کنار کروبی است.

 

01

 

یازده سال قبل، وقتی محسن کدیور به دلیل اعتقاداتش به زندان رفت، همه دوستان و آشنایان من و بسیاری از مردمی که این روحانی جوان و آزادیخواه را می شناختند، در دهها نوشته گفتند " اگر فکر کردن جرم است، ما را هم زندانی کنید، ما هم مثل کدیور فکر می کنیم." کدیور با شجاعتی بسیار ایستاد و بدون هراس از زندان و سختی و سیاست شدن، زندان را به تسلیم شدن ترجیح داد و چند سال به زندان رفت. زمانی که کدیور در زندان بود، بسیاری از مردم و نیروهای آزادیخواه و دموکرات ایرانی فکر می کردند که ای کاش یک روحانی باهوش و آزادمنش چون کدیور در موقعیت اجتماعی و سیاسی قدرت قرار می گرفت تا ما شاهد کنارآمدن دموکراسی و دین بودیم و از ستم استبداد دینی راحت می شدیم. امروز هم محسن کدیور پس از سالها تلاش و کوشش مشغول خدمت به جنبش سبز ملت ایران است. کدیور یکی از جدی ترین و شجاع ترین و روشنفکرترین روحانیونی است که در کنار نیروهای دموکرات و آزادیخواه ایران قرار گرفته است.

 

02

 

ده سال قبل، وقتی عطاء الله مهاجرانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی شد و در وزارتخانه اش دهها هزار کتاب ممنوعه اجازه نشر گرفتند ومجوز ساخت صدها موسیقی تازه داده شد و بسیاری از آنان که همیشه ممنوع بودند، اجازه فعالیت گرفتند، مجلس پنجم او را استیضاح کرد و مهاجرانی از خود دفاع کرد. دفاعیه او چنان مقتدرانه و منطقی و زیبا بود که یک روز پس از آن مردم می گفتند که اگر زمانی خاتمی بخواهد کنار برود، بهترین جانشین برای او مهاجرانی است. آن روزها مهاجرانی چهره ای محبوب و بزرگ بود. برای من و هر آنکسی که در سالهای وزارت مهاجرانی در فضای فرهنگی ایران زندگی کرده است، خدمات فرهنگی او همچون خدمات فرهنگی و سیاسی امیرکبیر، ماندگار است و همواره مرهون خدمات او به فرهنگ و هنر ایران خواهیم بود. امروز مهاجرانی بزرگتر و تواناتر و کارآزموده تر از آن روزها هست و همچنان یک سیاستمدار کم نظیر و یک فرهنگ ساز بزرگ است.

 

03

 

نه سال قبل وقتی اکبر گنجی روزنامه نگار شجاع و محبوب ایرانی به زندان رفت، اعلام کرد که هرگز حاضر نیست تسلیم حکومتی بشود که روشنفکران را تسلیم و ضعیف و کوچک می خواهند و شش سال در زندان ماند و به انتقادات خود از حکومت ادامه داد و تاپای مرگ پیش رفت و تصویری ماندگار از او به یادگار ماند. او یکی از چهره های بی نظیر روزنامه نگاران مبارز در سراسر جهان علیه استبداد است. اکبر گنجی پس از خروج از ایران نیز تبدیل به یکی از مهم ترین محورهای وحدت روشنفکران آگاه جهان علیه دولت استبدادی در ایران است. او همچنان به نقد و بررسی استبداد پرداخته و در رسانه های مختلف نوشته ها و گفته هایش را منتشر می کند.

 

04

 

حالا کسانی مانند مهاجرانی، کرباسچی، کدیور، گنجی، هر کدام در جایی و به شکلی مشغول کمک کردن به مردم هستند تا جنبش سبز ایران بتواند پیروز شود. تلاش شان ماجور باد و مطمئنا حتی اگر خودشان قدر همدیگر را ندانند، مردم ایران قدر هر کدام را در جای خود می دانند. دیروز اکبر گنجی در نوشته ای بلند و تند، به نقد دیدگاههای کدیور پرداخت و او را به هر شکل که می توانست نواخت. این شیوه را من دوست نمی دارم، و از نظر من وقت ما ارزشمندتر از آن است که به جای آن که برای فشار آوردن به حکومت استبدادی و خشن و غیرانسانی حاکم بر کشور مصرف شود، به نقد همدیگر بپردازیم. چه کسی می خواهد به من اثبات کند که گنجی که شش سال از عمرش را در زندان گذراند یا مهاجرانی که بزرگترین خدمات را به فرهنگ ایران کرد، یا کدیور که تمام عمرش به مبارزه برای آزادی گذشته است، دلسوزان ایران نیستند؟

 دایره را از این وسیع تر می گیرم. جنبش سبز جنبشی متنوع و چندصدایی است، کدیور و گنجی و سروش و مهاجرانی و بهنود و شیرین عبادی و امیرانتظام و بسیاری دیگر ( هر نامی را که دوست دارید که خودش مدعی همراهی با جنبش سبز است به این فهرست بیافزایید ) همه و همه در این جنبش قابل تعریف اند. برای رنج کشیدن و زندان رفتن و کتک خوردن و محاکمه شدن و کارکردن جا برای کسی تنگ نیست. ما همه سبزیم و همه رهبری بزرگانی چون موسوی و کروبی و خاتمی را که در میدان عمل برای حقوق پایمال شده مردم مبارزه می کنند می پذیریم. قدرت جنبش سبز همین است که ما می توانیم به نقد یکدیگر بپردازیم و تمام مان از سبز بودن مان دفاع کنیم. سبز بودن ارث پدری هیچ کس نیست ، این حق را مردم و روشنفکران ایران و تک تک کسانی که برای جنبش سبز می کوشند به دست آورده اند. ما می توانیم همدیگر را نقد کنیم و ظرفیت تحمل همدیگر را داریم . اما هدف همه جنبش مبارزه با نظامی استبدادی و اندیشه ای غیرانسانی است که هیچ کدام از ما را نمی تواند تحمل کند.

نمی خواهم بگویم در زمانی که مشکل اصلی ما رساندن خبر حضور با شکوه مردم در تظاهرات 22 بهمن است، ای کاش وقت مان را برای نقد کسی که مثل ما مشغول مبارزه با استبداد است مصرف نکنیم، از نظر من همین نقدها نشانه قدرت جنبش سبز است، اما یادمان نرود که نقد یکدیگر نشانه دشمنی نیست. برخورد دشمنانه نیز نقد نیست. ما اگر نقد می کنیم یادمان نمی رود که این نقد از سر همراهی و همدلی برای یک جنبش است. ما همه آزادی و استقلال و احقاق حقوق مردم را می خواهیم. این را فراموش نکنیم.

به ساعت های مان نگاه کنیم و ببینیم چقدر وقت برای تلف شدن داریم. قبل از نوشتن هر مقاله و انجام هر سخنرانی حتما این کار را بکنیم .

 05

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 0:25 قبل از ظهر  توسط حنیف  | 

 

 

01

02

03

04

 

یک دقیقه سکوت به خاطر ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط حنیف  | 

 

       01

میدانم که نمیدانی بر من چه میگذرد

روزی فرا میرسد

که در گورستان سرد و تاریک

 خواهم آرمید

گورستانی پر از اشکها و لبخندهای تلخ

سکوتی سیاه

واقعیت های سفید و بی پرده

و آرامشی از نوع درد

در حسرت بی دیدارت باز خواهم گشت .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط حنیف  |