تبليغاتX
..: راسـپــیــنـا :..

 

besme taala 

 hello boosh

 my name is mr ahmadi nejad 

 i am 40 o khoordei yers old 

 i like ghoran 

 i am karate and very brucelee !

 My joorab is soorakh and derty and danger !

 I am interested holokast va enerjye hastei haghe mosalame mast 

 we have god and emam of time !

 And bimeye abolfazl and rezazadeh.

 Come on to eslam & say tobeh

 

 

نوشته شده توسط حنیف در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 |

۱۸  دليل محكم براي اينكه به مرد بودن خود افتخار كنيد:

1- هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي‌شود.

2- مدت زمان مكالمه ي تلفني شما حداکثر سي ثانيه است .

3- براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.

4- در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.

5- دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.

6- جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.

7- لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.

 

8- ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.

9- همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.

10- اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.

11- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.

12- با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.

13- وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.

14- بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.

15- مي‌توانيد آرزوي هر پست و مقامي را داشته باشيد.

16- حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.

17- ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.

18-  و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.

و حالا 28 دليل بسيار محكم براي اينكه به زن بودن خود افتخار كنيد:

1- نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.

2- هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيد و هيچ كس هم از شما ايرادنمي‌گيرد( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).

3- تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند.

4- مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.

5- به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.

6- عمرتان بسيار طولاني است.

7- آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.

8- هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.

9- هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.

10- بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري مي خوانيد.

11- ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.

12- عشق و هنر ابداع شماست.

13- هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.

14- از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالاحالاها بايد بدوند تا به پاي شما برسند!.

15- بهشت زير پاي شماست.

16- اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري قضيه حل است.

17- هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.

18- هميشه تميز و نظيف و خوشبو هستيد.

19- به وزنتان اهميت مي دهيد و شكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود.

20- هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد.

21- مجبور نيستيد از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاري كنيد، مثل خانمها در خانه مي‌نشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس و گل و هديه!!! از شما اجازه ي حضور بگيرند.

22- مي‌توانيد موهايتان را بلند يا كوتاه كنيد و هر نوع لباسي كه دوست داشتيد بپوشيد از شلوار تا دامن... و هر نوع كفشي را بپسنديد به پا كنيد از اسپرت تا پاشنه سه سانتي و بالاتر.

23- مجبور نيستيد بارهاي سنگين را جا به جا كنيد يا تن به مشاغل سخت و پايين بدهيد چراكه شما يك خانم هستيد!.

24- حق تقدم با شماست.

25- مرد از دامن شما به معراج مي رود.

26- هرگز از فرط خشم نعره نمي‌كشيد و از فرط حسادت خون راه نمي اندازيد.

27- نيم بيشتر صندلي هاي دانشگاه ها را شما تصاحب كرده ايد.

28- ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد.

و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود افتخار كنيد

نوشته شده توسط حنیف در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 |
 

بهترين دوست اون دوستيه كه بتونى باهاش روى يك سكو ساكت بنشينى و

چيزى نگى و وقتى ازش دور ميشى حس كنى بهترين گفتگوى عمرت رو داشتى

 

ما واقعاً تا چيزى رو از دست نديم قدرش رو نميدونيم ولى در عين حال تا وقتى كه چيزى رو

دوباره به دست نياريم نميدونيم چى رو از دست داديم

 

اينكه تمام عشقت رو به كسى بدى تضمينى بر اين نيست كه اون هم همين كارو بكنه

 پس انتظار عشق متقابل نداشته باش. فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد

 كنه و اگه اينطور نشد خوشحال باش كه توى دل تو رشد كرده

 

در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد در يك ساعت ميشه يكى رو دوست داشت

و در يك روز ميشه عاشق شد ولى يك عمر طول ميكشه تا كسى رو فراموش گرد

 

دنبال نگاهها نرو چون ميتونن گولت بزنن دنبال دارايى نرو چون كم كم افول ميكنه

دنبال كسى باش كه باعث بشه لبخند بزنى چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن

 كرد . كسى رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه

 

دقايقى تو زندگى هستن كه كه دلت براى كسى اونقدر تنگ ميشه كه ميخواى اونو از

 رويات بكشى بيرون و توى دنياى واقعى بغلش كنى

 

رويايى رو ببين كه ميخواى. جايى برو كه دوست دارى. چيزى باش كه ميخواى باشى.

 چون فقط يك جون دارى و يك شانس براى اينكه هر چى دوست دارى انجام بدى

 

آرزو ميكنم به اندازه كافى شادى داشته باشى تا خوش باشى. به اندازه كافى بكوشى تا قوى باشى
به اندازه كافى اندوه داشته باشى تا يك انسان باقى بمونى و به اندازه كافى اميد تا خوشحال بمونى

 

هميشه خودتو جاى ديگران بذار اگه حس ميكنى چيزى ناراحتت ميكنه احتمالاً ديگران رو هم آزار ميده

 

شادترين افراد لزوماً بهترين چيزها رو ندارن اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترين استفاده رو ميبرن
شادى براى اونايى كه گريه ميكنن و يا صدمه ميبينن زنده است. براى اونايى كه دنبالش ميگردن

و اونايى كه امتحانش كردن. چون فقط اينها هستن كه اهميت ديگران رو تو زندگيشون ميفهمن

 

عشق با يك لبخند شروع ميشه با يك بوسه رشد ميكنه و با اشك تموم ميشه. روشنترين آينده

هميشه روى گذشته فراموش شده شكل ميگيره. نميشه تا وقتى كه دردها و رنجها رو دور نريختى

توى زندگى به درستى پيش برى

 

وقتى به دنيا اومدى تو تنها كسى بودى كه گريه ميكردى و بقيه ميخنديدن. سعى كن يه

جورى زندگى كنى كه وقتى رفتى تنها تو بخندى و بقيه گريه كنن

 

 

 

--------------------------------------------------------------------        

 

 

 لطفاً اين متن رو به اونايى كه براتون ارزش دارن بفرستين.

 

براى اونايى كه زندگى شما رو لمس كردناونايى كه وقتى احتياج داشتين باعث شدن بخندين.

 

 اونايى كه باعث شدن وقتى ناراحت بودين سمت روشنى واقعيتها رو ببينين.

 

اونايى كه شما ميخوايد بدونن كه شما قدر دوستى با اونا رو ميدونين.

 

 اگه اين كارو نكنين خوب براتون اتفاق بدى نمى افته ولى تنها شانس روشن كردن روز يك دوست

 با يك نامه رو از خودتون گرفتين

 

 

 

                                         ( بر گرفته از وبلاگ جونی به وقت فردا  )

نوشته شده توسط حنیف در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 |

 

 

                                       خانم ليلا حاتمي در نمايي از فيلم حكم اثر مسعود كيميایي

                                leila

                                                                    بحث داغ كنكور

                               كنكور

                                                                       قلم تيز

                              كيهان

                                                                          آزادي

                              آزادي

                                                      سلطان بدون حد ومرز........موتور

                              موتور

 

 

نوشته شده توسط حنیف در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 |

ساده بودیم مثل سادگی

ساده بودیم وباور می کردیم صدایی از سخن عشق خوشتر نیست

و خیلی ساده عاشق می شدیم

دلمون را می سپردیم به صفای آب و آیینه وآفتاب

این روزها چقدر ساده ایم ؟

چقدر؟

اندازه دلمون که خیلی کوچک شده یا اندازه آسمونمون که از یک پنجره کوچک پیداست؟

سادگیهامون را گم کردیم یواشکی بلند بشیم و صدا بزنیم

آهای سادگی کجایی؟

دلمون خیلی تنگ شده.

خیلی .

خیلی.

و ما خواندیم و نوشتیم و روزها گذشت و گذشت

ساده بودیم مثل سادگی

نوشته شده توسط حنیف در چهارشنبه بیستم تیر 1386 |

پاسارگاد

 

   تصویر بازسازی شده از کاخ پاسارگاد ومقبره ی کوروش کبیر

 

پس از تسلط كوروش بر فنيقيه و بابل ، او خواست ماساژت ها را هم مطيع شاهنشاهي ايران كند. ماساژت ها چنانكه هرودوت مي نويسد: مردمي بودند كه از لحاظ خشونت و تندخويي معروف بودند. با اين حال هرودوت از آنها به عنوان ملتي شجاع و بزرگ ياد مي كند. آنها در اطراف رود سيحون ( ماورالنهر ) زندگي مي كردند. بعضي ها اين مردم را سكايي مي دانند. انگيزه لشكركشي كوروش به شمال شرقي ايران متعدد است. براي نمونه مي گويند كه كوروش ابتدا به ملكه ماساژت ها كه بيوه پادشاه آنها بود ، پيشنهاد اتحاد داد و حتي از او خوستگاري كرد ، اما ملكه ماساژت ها از آن بيم داشت كه كشورش در دست شاهي كه تمام منطقه را تسخير كرده بود ، گرفتار شود. در نتيجه پيشنهاد كوروش را رد كرد. اما كوروش با راهنمايي بزرگان و درباريان خود و با ترفندهاي ويژه اي به كشور آنها حمله مي كند و سربازان هخامنشي موفق مي شوند پسر ملكه ماساژت ها اسير كنند. ملكه از ترفندهاي كوروش بسيار ناراحت مي شود و با باقي مانده سپاهيان خود به ايرانيان حمله مي كند. در اين نبرد كوروش پس از 28 سال پادشاهي كشته مي شود و سپاه ايران شكست مي خورد. اين رويداد در سال 530 (پ. م ) واقع شد. البته كوروش توانست به اعماق قلمروي سكاها نفوذ كند و ازآمودريا هم بگذرد ولي بخت با او يار نبود. برابر نوشته هاي هرودت كوروش قبل از جنگ با ماساژت ها در خواب ديده بود كه داريوش پسر بزرگتر هيستاسپ (ويشتاسب) ، بر روي دو شانه اش پرهايي دارد كه با يكي آسيا را پوشانده و با ديگري بر اروپا سايه افكنده است. داريوش در آن زمان نتها بيست سال داشت و در پارس بود ، كوروش از ديدن اين خواب بسيار هراسان شد و انديشيد كه شاهزاده جوان در فكر فرو ريختن شهرياري او است. بنابراين دستور داد كه داريوش را از پارس به نزد او بياورند. آنگاه كوروش به نگراني مهم تر خود كه جنگ با ماساژت ها بود برگشت ، اما متاسفانه در نبردي كه روي داد كشته شد. پس از كشته شدن كوروش در جنگ پيكر او را احترام به پارس منتقل كردند و با آيين ويژه نظامي و درباري در محل پاسارگاد كنوني به خاك سپردند. رهبر و گرداننده اصلي آئين خاكسپاري كوروش ، داريوش بود كه سخنراني مفصلي در مورد جنگ ها و خصوصيات اخلاقي خوب كوروش و كارهاي نيك او ايراد كرد. به هرحال سرانجام هر كس مرگ است و شكست كوروش در واپسين جنگ اگر چه بسيار سخت بود ولي اهميت چنداني نداشت چون شاهنشاهي هخامنشي همچنان به حيات خود ادامه مي داد

 

(  بر گرفته از وبلاگ  دختر پارسی  )

 

نوشته شده توسط حنیف در جمعه پانزدهم تیر 1386 |
 

 

3

1

 

2

4

           ادامه در  گزارش تصویری از خبر گزاری مهر

 

و هم اینک : اینان چه می گویند ؟

۱-  امیر رضا خادم، نماینده مردم تهران، اقدام قوای مقننه و مجریه را در تصویب و اجرای طرح سهمیه بندی بنزین که از دیشب آغاز شد ، شجاعانه و بی سابقه توصیف کرد به گزارش خبرنگار پارلمانی مهر ، امیر رضا خادم عضو فراکسیون اکثریت مجلس که در پایان جلسه علنی امروز با خبرنگاران گفتگو می کرد ، اظهار داشت : گرچه امکان دارد  تبعات اجتماعی اجرای سهمیه بندی بنزین در آستانه انتخابات مجلس برای نمایندگان ملت مثبت نباشد ، اما این تصمیم آثار مثبتی به ارمغان خواهد آورد

 ۲-حجت الاسلام غلامرضا مصباحی مقدم نماینده تهران اقتصاددان مجلس، سهمیه‌بندی بنزین را اقدامی حکیمانه توصیف کرد و متذکر شد: سختی‌های ناشی از این کار برخی نگرانی‌ها را ایجاد کرده و در شرایطی که مردم دچار دغدغه می‌شوند ، عده‌ای فرصت‌طلب از فضای به وجود آمده برای اهداف خود استفاده می کنند.وی افزود : با  توجه به قیمت واردات و عوارض و مالیات مربوطه ، قیمت بنزین آزاد هر لیتر 600 تا 800 تومان تخمین زده می شود

 

 -> اینان پس برای چه فردای آنروز آنتن های موبایل را مختل کرده اند ؟

 

نوشته شده توسط حنیف در چهارشنبه ششم تیر 1386 |

 

 

سالگرد ازدواج

1) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

روز زن

1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)

روز مرد

1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
2) مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)

40 روز بعد از تولد بچه

1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)
2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)

40 سال بعد

1)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
2)مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟

2 ثانیه قبل از مرگ

1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم
2) مرد: گشنمه

وصیت نامه

1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!

اون دنیا

1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من...
(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)
2)مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن

 

 

 

 

 

 

( برگرفته از سایت مارشال )

نوشته شده توسط حنیف در دوشنبه چهارم تیر 1386 |
 

 

اهل دانشگاهم
نمراتم بد نیست
جزوه ای دارم خرده هوشی سر سوزن عقلی
استادی تلخ تر از برگ درخت
دوستانی دارم بی حال تر از یک حلزون
من که دانشجویم
قبله ام تخته سیاه ، جانمازم جزوه ، مهرم دفتر
میز تحریر ، سجاده ی من
من نمازم را وقتی می خوانم که دگر جائی در نمازخانه نیست
و به دنبال یک جای خالی در صف طولانی نماز می دوم
من فیزیک را شب و روز می خوانم اما بارها افتاده ام
من به دیدار کسی رفتم در آموزش
چیزها فهمیدم از سنت او
دختری دیدم ، در به در می رفت ، یک نمره ی عالی می خواست
پسری را دیدم در حسرت یک نمره ی ده
آب دانشگاه قابل خوردن نیست
کفش من خاکی شد چون که جاده خاکی است
اهل دانشگاهم اما ، نیستم دانشجو، کارت من گم شده است
یک فرم با دویست امضا می خواهند ز من
من به مشروط شدن نزدیکم
من ندیدم استاد نمره اش را بفروشد به کسی
من ندیدم که کسی ترم آخر باشد
من از این دانشگاه اندکی مایوسم
من پرم از اشکال ، تا بخواهی فرمول ، تا بخواهی قانون
من به یک نمره ی ناقابل ده خشنودم
من نمی خندم اگر استاد ، درس دادنش خوب نباشد
هر کجا هستم ، باشم ، این کلاس مال من است
پنجره ، کیف ، کتاب ، میز ، قلم ، تخته سیاه ، مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می گیرم نمره ی افتضحی در نیم ترم
چون به جایش دارم چند تا نمره ی بیست
من نمی دانم که چرا می گویند
دکترا مدرک خوبی است و دیپلم بر عکس
اصولیک چه کم از فیزیک دو دارد
دست ها را باید شست
جور دیگر باید خورد
سلف در یک قدمی است

 

 

نوشته شده توسط حنیف در جمعه یکم تیر 1386 |