به چمنزار خیالم بر گرد
بخدا قسم
پرواز دگر تکراریست
من و تو راز ابریشم را
یه نگاه
به پرواز در آرامش خیال
خواهیم یافت
صدایم کن
که آفاق به آن لحظه ی مرموز
چه بد ، محتاج است
و این را خوب بدان
که منتظر رقص اساطیری تو خواهم ماند
به چمنزار خیالم بر گرد
جای تو را هیچ گلی تنگ نکرد
جز تن سرد و تاریک
یک تردید
چشمانم به دریچه دوخته شد
شاید نیم نگاهی
لبخندی
دست مهربانی
اما تو نیامدی
نفرین به من كاش هرگز نمیفهمیدی دوستت دارم
كاش دریچه ام بسته شود
کاش به چمنزار خیالم برنمیگشتی
. . .
دل تنگ ماهی این حوض نفس میخواهد
---------------(معنی)--------------------
آفاق = کرانه های آسمان ، افق ، غروب
مرموز = رمز دار ، پوشیده
اساطیر = افسانه ، قصه هایی که در قدیم واقعیت داشته اند نسل به نسل منتقل شده
( اسطوره = حکایت قدیمی )
تردید = دو دل بودن ، رد کردن
دریچه = پنجره ، روزنه ، در کوچک خانه

سایه ای نداره ساقه ی گل من بیا به باغم
باغبون کودکیم باش بیا بنشین در کنارم
من با تو غریبه نیستم آشنای شعر فردام
گل مرداب بهشتم دستامو بگیر که تنهام
خسته از نامردمی ها شوق تو داره نگاهم
من هنوز کودک پاکم گر چه غرق اشتباهم
این هوا هوای من نیست سرا سرابه ایست خواهر
شدم بازیچه ی احساسات گاهی تسلیم یه باور
باور تلخ نبودن باور یه لحظه مردن
باور اینکه نباشی باور بی تو شکستن
کوچه باغ مهربونی ها شده بن بست تباهی ها
چهره ی خورشید فردا گم شده توی این سیاهی ها
حرف بزن تا ابر دلگیر بباره بارونی بهتر
لب ماهی های تشنه زیر چک چکآبه بشه تر
می بینی چقدر غریبه ام به خدا از همه سیرم
اشکامو هیچکس نفهمید دیگه مرده این دل پیرم
اصلا از تو هم گذشتم گم میشم توی نگاهت
ببخشید خواهر که میگم . . . !
هوا = آرزو
سرا = شادمانی ؛ خوشی
بازیچه = شوخی ؛ مزاح
مردمی = انسانیت ؛ خوشرفتار بودن با مردم
شوق = برانگیخته شدن عشق ؛ آرزومندی
چک چکابه = پچ پچ کردن ؛ آرام در گوش کسی گفتن و شایعه کردن
خبرنگار
موسوی( 1365): یک خبرنگار از خارج آمده بود، وقت مصاحبه ندادیم.
هاشمی( 1375): خبرنگاران صدا و سیما آمدند، با ما مصاحبه کردند.
خاتمی( 1380): خبرنگارانی را که مصاحبه کرده بودند، قرار است آزاد کنند.
احمدی نژاد( 1385): از چند خبرنگار خارجی وقت گرفتیم با ما مصاحبه کنند.
نامزد
موسوی( 1365): کمیته پسرم و نامزدش را گرفت.
هاشمی( 1375): یک پلیس پسرم و نامزدش را کتک زد.
خاتمی( 1380): ادعای نادرستی است پسرم و نامزدش یک پلیس را کتک نزده اند.
احمدی نژاد( 1385): یک پلیس پسرم را کتک زد و به نامزدش در قوه قضاییه تجاوز کرد.
بنز
موسوی( 1365): با بنز ضدگلوله با سرعت به دفتر رسیدیم.
هاشمی( 1375): خانواده آمدند دیدن ما.
خاتمی( 1380): وزیرمان را با بنز پلیس بردند اوین.
احمدی نژاد( 1385): گفتیم دیگر با بنز به دفتر نیاید، جلوی مردم خوب نیست.
چکمه
موسوی( 1365): با چکمه روی مین رفتند.
هاشمی( 1375): با چکمه به زیر زمین رفتند و همه شان را گرفتند.
خاتمی( 1380): چکمه پوش ها دانشجویان دختر را کتک زدند.
احمدی نژاد( 1385): پلیس دختران چکمه پوش را کتک زد.
خجالت
موسوی( 1365): من از روی امام خجالت می کشم.
هاشمی( 1375): خجالت چی هست؟
خاتمی( 1380): من از روی ملت خجالت می کشم.
احمدی نژاد( 1385): آنها خجالت می کشند که من رئیس جمهور هستم.
آمریکا
موسوی( 1365): آمریکا نمی تواند ما را از بین ببرد.
هاشمی( 1375): ما نمی توانیم آمریکا را از بین ببریم.
خاتمی( 1380): ما و آمریکا طالبان را از بین بردیم.
احمدی نژاد( 1385): آمریکا را در همین دو سال نابود کردیم.
لباس
موسوی( 1365): زنم همه لباس ها را اتو کرده بود، هیچ لباسی نداشتم با آن بروم سرکار.
هاشمی( 1375): دخترم شلوار لی پوشید و چادر سرش کرد و رفت سرکار.
خاتمی( 1380): لباسم برای ملاقات مناسب بود، ولی مصلحت این دیده شد که ملاقات انجام نشود.
احمدی نژاد( 1385): ده تا کت و شلوار برایم خریدند، ولی هیچ کدام اندازه نبود.
سخنگوی دولت
موسوی( 1365): سخنگوی دولت کوپن نفت را اعلام کرد.
هاشمی( 1375): سخنگوی دولت حرف زد.
خاتمی( 1380): سخنگوی دولت لغو کرد.
احمدی نژاد( 1385): سخنگوی دولت تکذیب کرد.
مجلس
موسوی( 1365): نمایندگان مجلس مخالفین را محکوم کردند.
هاشمی( 1375): نمایندگان مجلس با دولت مخالفت کردند.
خاتمی( 1380): مخالفین نمایندگان مجلس را محکوم کردند.
احمدی نژاد( 1385): دولت به مجلس دستور داد که مخالفت نکنند.
پلیس
موسوی( 1365): فرمانده پلیس توسط بسیج دستگیر شد.
هاشمی( 1375): یک بسیجی فرمانده پلیس شد.
خاتمی( 1380): تعدادی بسیجی توسط پلیس دستگیر شدند.
احمدی نژاد( 1385): بجز فرماندهان ارتش تعدادی بسیجی و پلیس وزیر شدند.
من
موسوی( 1365): من می خواستم بروم.
هاشمی( 1375): من می توانستم بروم.
خاتمی( 1380): من رفتم، ولی زود برگشتم.
احمدی نژاد( 1385): من رفتم، ولی نتوانستم برگردم.
(منبع وبلاگ سید ابراهیم نبوی )
دوستان عزیز
- من فکر میکنم که با این ناشنوایانی در جامعه عادی هستند به صورت غیر عادی برخورد میشود که به اصلاح به آنان میتونم بگم مسخره بازیها و دست کم گرفتن آنان و حقیر شمردن ناشنوایان در جامعه بطور کلی مشخص و آشکارا دیده میشود .
بطور کلی بایدبگویم ناشنوایان با افراد عادی میانه خوبی ندارند چه برسد به دست درازی کردن از آنان … در واقع باید بگویم که این ناشنوایان از لحاظ فکری و ذهنی برتر از انان هستند و خواهند بود و می خواهم آنان مستقل بمانند .
از یکی شنیده بوده ام میگفت ناشنوایان تا به چیز دلخواهشان دست پیدا نکرده اند برای آن سختگیری و مبارزه میکنند تا به آن برسند .
حالا ببینید این گفته را نقد میکنم … در مسائل سیاسی ما ( گر چه نمیتونیم اما فرض کنیم ) افراد عادی از ما میترسند که ما بر آنان تسلط پیدا کنیم و حکومت کنیم که چنین نیست و نمیبینم !!!
این مسئله برای من نا خوشایند هست و بطور کلی باید بگویم کانون برابر است با آزمایشگاه که برروی هر شخص یه اطلاعاتی داده میشود و نتیجه آن را در آینده ای نه چندان دور به دست میاید و همانطور که میبینید آقای محترم !!! مهدوی با این 20 سال ( چه بیشتر چه کمتر ) به ناشنوایان خدمت بزرگی کرده اند و در آخر با چنین حرکاتی همه زحمات 20 ساله اش را بر باد داد !
« زبان سرخ می دهد سر سبز بر باد »
فرهنگشان را
روش آداب و رسوم
آداب معاشرت
نحوه نشست و برخاست با دیگران
و خیلی چیزهایی که به ذهنتان میرسد
«اینها همه منفی گرا و منفی اندیش هستند »
آینده نگری در میان آنان مشهود نیست ...
اینهایی می آیند بالای منبر ( چطوری بگم !؟... ) حرفهایی میزنند در حد کشک است .
« آب را در هاون کوبیدن »
متشکرم
سوم خرداد ماه 87