تبليغاتX
( ... راسـپــیــنـا ... )
در اينجا فقط نظراتم را ثبت مي‌كنم ؟!...
رئيس جمهور ديروز گفت: مجلس با دولت رايزني و مسائل را حل کند

وي افزود: به زودي لايحه بودجه را به مجلس ارائه مي دهيم

وي تکرار کرد: طرح دولت براي مسکن به زودي آماده و اعلام مي کنيم

قبل از انتخابات: مي شويم / مي کنيم / مي دهيم / مي گوئيم

شش ماه بعد از انتخاب: داريم مي شويم / داريم مي کنيم / داريم مي دهيم / داريم مي گوئيم

يک سال بعد از انتخاب: بزودي مي شويم / بزودي مي کنيم / بزودي مي دهيم / بزودي مي گوئيم

دو سال بعد از انتخاب: بزودي خبردار مي شويد / بزودي خبردار مي کنيم / بزودي خبرش را مي دهيم / بزودي خبرش را مي گوئيم

سه سال بعد از انتخاب: نمي گذارند بشويم / نمي گذارند بکنيم / نمي گذارند بگوئيم

پس از پايان دوره: نگذاشتند بشويم / نگذاشتند بکنيم / نگذاشتند بگوئيم

ده سال بعد/ در يک مصاحبه تاريخي: در آن زمان شديم / گفتيم
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 1:22 قبل از ظهر  توسط حنیف  | 

 

آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟
آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه‌ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خون‌آشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخه‌سوار: نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرنده‌ام!
آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...
آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک قهرمان اتوموبيلرانی : پس مکانيکه ميدونه که با ...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها...
آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک گيتاريست: يه خرده ولوم بده...
آخرين کلمات يک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب : اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک نارنجک‌انداز : گفتی تا چند بشمرم؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 12:32 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 

besme taala 

 hello boosh

 my name is mr ahmadi nejad 

 i am 40 o khoordei yers old 

 i like ghoran 

 i am karate and very brucelee !

 My joorab is soorakh and derty and danger !

 I am interested holokast va enerjye hastei haghe mosalame mast 

 we have god and emam of time !

 And bimeye abolfazl and rezazadeh.

 Come on to eslam & say tobeh

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

۱۸  دليل محكم براي اينكه به مرد بودن خود افتخار كنيد:

1- هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي‌شود.

2- مدت زمان مكالمه ي تلفني شما حداکثر سي ثانيه است .

3- براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.

4- در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.

5- دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.

6- جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.

7- لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.

 

8- ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.

9- همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.

10- اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.

11- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.

12- با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.

13- وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.

14- بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.

15- مي‌توانيد آرزوي هر پست و مقامي را داشته باشيد.

16- حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.

17- ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.

18-  و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.

و حالا 28 دليل بسيار محكم براي اينكه به زن بودن خود افتخار كنيد:

1- نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.

2- هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيد و هيچ كس هم از شما ايرادنمي‌گيرد( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).

3- تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند.

4- مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.

5- به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.

6- عمرتان بسيار طولاني است.

7- آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.

8- هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.

9- هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.

10- بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري مي خوانيد.

11- ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.

12- عشق و هنر ابداع شماست.

13- هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.

14- از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالاحالاها بايد بدوند تا به پاي شما برسند!.

15- بهشت زير پاي شماست.

16- اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري قضيه حل است.

17- هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.

18- هميشه تميز و نظيف و خوشبو هستيد.

19- به وزنتان اهميت مي دهيد و شكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود.

20- هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد.

21- مجبور نيستيد از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاري كنيد، مثل خانمها در خانه مي‌نشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس و گل و هديه!!! از شما اجازه ي حضور بگيرند.

22- مي‌توانيد موهايتان را بلند يا كوتاه كنيد و هر نوع لباسي كه دوست داشتيد بپوشيد از شلوار تا دامن... و هر نوع كفشي را بپسنديد به پا كنيد از اسپرت تا پاشنه سه سانتي و بالاتر.

23- مجبور نيستيد بارهاي سنگين را جا به جا كنيد يا تن به مشاغل سخت و پايين بدهيد چراكه شما يك خانم هستيد!.

24- حق تقدم با شماست.

25- مرد از دامن شما به معراج مي رود.

26- هرگز از فرط خشم نعره نمي‌كشيد و از فرط حسادت خون راه نمي اندازيد.

27- نيم بيشتر صندلي هاي دانشگاه ها را شما تصاحب كرده ايد.

28- ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد.

و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود افتخار كنيد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 

 

سالگرد ازدواج

1) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

روز زن

1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)

روز مرد

1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
2) مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)

40 روز بعد از تولد بچه

1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)
2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)

40 سال بعد

1)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
2)مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟

2 ثانیه قبل از مرگ

1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم
2) مرد: گشنمه

وصیت نامه

1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!

اون دنیا

1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من...
(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)
2)مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن

 

 

 

 

 

 

( برگرفته از سایت مارشال )

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 

 

اهل دانشگاهم
نمراتم بد نیست
جزوه ای دارم خرده هوشی سر سوزن عقلی
استادی تلخ تر از برگ درخت
دوستانی دارم بی حال تر از یک حلزون
من که دانشجویم
قبله ام تخته سیاه ، جانمازم جزوه ، مهرم دفتر
میز تحریر ، سجاده ی من
من نمازم را وقتی می خوانم که دگر جائی در نمازخانه نیست
و به دنبال یک جای خالی در صف طولانی نماز می دوم
من فیزیک را شب و روز می خوانم اما بارها افتاده ام
من به دیدار کسی رفتم در آموزش
چیزها فهمیدم از سنت او
دختری دیدم ، در به در می رفت ، یک نمره ی عالی می خواست
پسری را دیدم در حسرت یک نمره ی ده
آب دانشگاه قابل خوردن نیست
کفش من خاکی شد چون که جاده خاکی است
اهل دانشگاهم اما ، نیستم دانشجو، کارت من گم شده است
یک فرم با دویست امضا می خواهند ز من
من به مشروط شدن نزدیکم
من ندیدم استاد نمره اش را بفروشد به کسی
من ندیدم که کسی ترم آخر باشد
من از این دانشگاه اندکی مایوسم
من پرم از اشکال ، تا بخواهی فرمول ، تا بخواهی قانون
من به یک نمره ی ناقابل ده خشنودم
من نمی خندم اگر استاد ، درس دادنش خوب نباشد
هر کجا هستم ، باشم ، این کلاس مال من است
پنجره ، کیف ، کتاب ، میز ، قلم ، تخته سیاه ، مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می گیرم نمره ی افتضحی در نیم ترم
چون به جایش دارم چند تا نمره ی بیست
من نمی دانم که چرا می گویند
دکترا مدرک خوبی است و دیپلم بر عکس
اصولیک چه کم از فیزیک دو دارد
دست ها را باید شست
جور دیگر باید خورد
سلف در یک قدمی است

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 5:18 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

شوهر: سلام،من Log in کردم.
زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خريدی؟
شوهر: Bad command or File name.
زن: ولی من صبح بهت تاکيد کرده بودم
شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel.
زن: خوب حقوقتو چيکار کردی؟
شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time.
زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.
شوهر: Sharing Violation, Access Denied.
زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا يک تصميم اشتباه بود.
شوهر: Data Type Mismatch.
زن: تو يک موجود بدرد نخور هستی.
شوهر: By Default.
زن: پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزی بخوريم.
شوهر: Hard Disk Full.
زن: ببينم ميتونی بگی نقش من تو زندگی تو چيه؟
شوهر: Unknown Virus Detected.
زن: خب مادرم چی؟
شوهر: Unrecoverable Error.
زن: و رابطه تو با رئيست؟
شوهر: The only User with Write Permission.
زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داری يا کامپيوترتو؟
شوهر: Too Many Parameters.
زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام.
شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed.
زن: خوب گوشاتو بازکن، من ديگه بر نميگردم!
شوهر: Close all Programs and Logout for another User.
زن: می دونی، صحبت کردن باتو فايده نداره، من رفتم.
شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 10:53 قبل از ظهر  توسط حنیف  | 

 
کلاغه به خونش نرسيد
 
راستي اگه ديدي آقا كلاغه بعد از چهار، پنج سال به درختي كه مي‌خواست نرسيد فكر بد نكن!
 
 يا چند نفر از دوستانش سيريش شده‌اند و گير سه پيچ داده‌اند و كلاغه را برده‌اند خانه‌شان ماهواره تماشا كرده‌اند يا كلاغه رفته سرقرار يا مأمورها ريخته‌اند به مكاني و كلاغه را گرفته‌اند در حالي كه شيرموز مي‌خورده يا اين كه اگر خيلي نگرانش هستي يه زنگ بزن به موبايلش خب ، عزيزم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط حنیف  |