
و اما من تو را به قلمم قسم میدهم . چون همه ی قدرت ما نیش قلم است . حرمت قلم بالاست . قلم جوهر سیاه بر صفحه ی سفید نیست بی خردان چنین می پندارند بلکه رسم مسیر روشنائی در دل جهل و تاریکی است و اما قسم بر قلمی که امین معلمان خویش اند ؛ آنانی که حرمت ها و حریم ها را شکسته اند حقیقت را با کلمات به بازی گرفته اند و جملاتی را حمله وار به هدف های هوس خویش تاخته اند همه اینها افکار پوچی نیست مگر دفاع از قلم و ناموس خویش و اینک بزرگان خرد با معشوق خویش بر صفحه ی روزگار تاخته اند . . .
و نمیدانم بزرگان چگونه به خواری گرفته شده اند ؛
نمیدانم بزرگیشان را چگونه باید به تصویر کشید ؛
نمیدانم . . .
چون میدانم :
اگر نمرود نبود ابراهیم اینگونه یزرگ نمی شد ؛
اگر فرعون نبود موسی اینگونه تکلیم نمی کرد ؛
اگر مورچه ای نبود سلیمان اینگونه بر تخت و تاج نمی نشست ؛
اگر احباریون نبودند مسیح به اوج نمی رسید ؛
اگر سگی نبود اینگونه سیصد سال به خواب نمی رفتند ؛
اگر برادران یوسف نبودند ستارگان اینگونه بر او سجده نمی کردند ؛
اگر یزید نبود تعالی حسین اینگونه رقم نمی خورد ؛
و اگرها نبود برزگانمان به وصل دوست نمیرسیدند . . . تا چراغی باشند برای ما . . . چراغی در دل جهالت و تاریکخانه ای که تاریخ در آن آبستن هست هنوز . . . امید است روزنه ای در دل تاریکی . . . در نهایت ارخن * ها برمیگردند . . .
پانوشت :
- آنچه در ذهن من بود به قلم درآورده ام . . .
- از نقد استقبال میکنم . . .
- معلم شهید دکتر علی شریعتی : کسانی که خود بسیارند , نیازی به هموطن ندارند , کسانی که خود آزادند , از زندان به ستوه نمی آیند ؛ آدم های اندکند , که به ازدحام محتاجند .
* ارخن ها = انسانهای جهان تاریکی . (در نوشته های مانی : سربازان اهریمن )

اگه در رو باز كنی
میبینی گوشه اتاق كنار پنجره نشسته ام
پنجره بازه
میشه دل آسمون گرفته رو دید
شهر زیر نم نم بارون داره خیس میشه
باد داره درختها رو میرقصونه
بعضی وقتا قطره بارون رو
روی دستانم لمس میکنم
. . .
روی دیوار
عكس یه نقاشی
یه كلبه چوبی
وسط یه دشت سرسبز تنها مونده
گوشه خورشید از پشت كلبه پیداست
روی زمین پر شده از مداد رنگی ها
كه خودشون هم نمیدونن چی رو قراره بكشن
. . .
طرف دیگه اتاقم یه صندلی خالیه
تك و تنها افتاده
تمام اینا باعث میشه تا متوجه تاریكی اتاقم نشی
اگه یه كم جلوتر بیای
من هنوز همون گوشه ی تخت
بهم ریخته ی تنها نشسته ام
و بیرون رو نگاه میکنم
انگار كه انتظار چیزی رو میكشم
. . .
در اين سكوت نيمه شب
دلتنگ توام
دلم مي خواد براي تو بنويسم
هرآنچه را كه مي تونم
حتي اگر تو هيچوقت آنرا نخوني
چقدر خوبه !!!


یادگاریهای سبز سالهای بهاری . . .
تیک تیک
لحظه های دور
از تو
و
عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق . . .
تیک تیک
مسافر !
انتقام غریبی است !!!
این روزها
فصلها به طرز عجیبی
ما را قورت میدهند .
با اینهمه کاری از دستمان ساخته نیست !!!
بایدخوشمان بیاید
تیک تیک
نفرین بر تو
ای مسافر !
حس غریبانه یست ؟
این روزها . . .
شب ها
گاهی سنگین میشوند
اینور دلم رو گم میکنم
و اینجوری . . .
آه . . .
که اسم من چیز دیگهای میشه !!!
و تو . . .
و تو همچنان . . .

میدانم که نمیدانی بر من چه میگذرد
روزی فرا میرسد
که در گورستان سرد و تاریک
خواهم آرمید
گورستانی پر از اشکها و لبخندهای تلخ
سکوتی سیاه
واقعیت های سفید و بی پرده
و آرامشی از نوع درد
در حسرت بی دیدارت باز خواهم گشت .
خوش به حال آسمان که هر وقت دلش میگيره ...
بی بهونه می باره ...
و می باره ...
اينقدر می باره تا آبی بیکرانه بشه ...
کاش ...
کاش می شد مثل آسمون موند تا بباریم و آفتابی بشیم ؛
انگار نه انگار ؛
همه چيز ...!!!
روزگار غریبیست ؛
کاش می شد با یه بهونه ساده همه چی رو ...
چند روز دلتنگی....
به همین سادگیها ...
من هنوز زنده ام ،
دیوونه ای تو هنوز ؟!!!...

عشقم را در این سال بد یافتم
I love the bad this year found
عشقی که سالهاست دنبال آن
Love that followed years
در به در می گشتم
In a May Gshtm
و در این سالها معنای در به دری را
And in this sense in the door for many years
یافتم
Found
می گفتم این موقع ها
When I said this Game
چه تنهایی غم انگیز است
What is tragic loneliness
تنها بودنم
Just being myself
تنها زیستنم
I only live
تنها رفتنم
Only to myself
غم را با خود برده است
With their grief has taken
خوشحال از بی تنهایی ها
Game no happy alone
در این سال بد
Bad this year
سالی که
Years
همراهانم را
My entourage
از دست داده ام
Have lost
سبز بودن
Being Green
بهم یاد داد
Taught to each
معنای عشق را
Meaning of love

![]()
می دانم که دیگر او نیست !
او چه کسی بود ؟
چرایی در ذهنم خطور کرده
مشغوش
دغدغه ها
رویا ها
کاش میشد
او را دید
و
وجودش را
حس کرد
حسی که هزار ها افسوس خورده می شوند
اما
در یاد ها خواهند ماند .
به یاد جولیا سمیعی ( روحش شاد )
ميدانم که
لحظه مرگم
نزديک است . . .
لحظه اي مملو از دغدغه ها
مرا به حال خودم بذار . . .
کاش ميشد
معناي خنده و خشم را فهميد !
کاش ميشد
مرگ را ترجمه کرد
کاش ميشد
عشق را تفسير کرد
کاش ميشد
محبت را . . .
هم اينک ديگر دير شده
لحظه ي مرگم فرا رسيده
مرا به حال خودم بذار . . .
دوباره متولد شده ام
و اين بار آنقدر ديوانه ام
و دوره اي که چه کسي چه مي داند
شعر چيست ؟
سر از ديوانگي ام در نمي آورد
اما خوب ميدانم
قضيه از اين قرار است
که
عاشق مرده ام . . .

نگاه معصومانه ای یک کودک
اشک مادر
فریادهای پدر
ناله های خواهر
ناگهان برادری از میان ما رفت . . . . . دیگه نیست ! ! !
قلبی پر از خون
دلی پر از درد
اشکی پر از محبت
لبانی پر از بوسه
چشمان تو مرا نمی خواند !
خنجر بر زخم قلبم . . .
تا . . .
آه . . .
هرگز . . .
آهی سر نخواهم داد . . . .
میگفتی
چه غریبانه زیستم
غریب و تک و تنها
در اندیشه و آرزوی خویش ام
میگفتی
چیست نام آن
که در قفس محبوس کرده ای
میگفتی
چه غریبانه زیستم
سکوتم سکوتی بی صدا نبود
آرزویم آرزوی فرداهایم
. . .
برگردیم به آن روزها
که
کودک بودیم .
کودک بودیم
و
کوچک
دوباره شروع کنیم
حالا
دوباره برگردیم
به آن روزها
که
کودک بودیم . . .
شاید هنوز هم
یک چیز
بر جای مانده بود
که در تلاش بی نتیجه اش
می خواست
ایمان بیاورد به پاکی ها
چه خالی
بی پایانی
خورشید دیگه مرده بود
و
هیچ کس نمی دانست
که دیگه اون نیست !!!

گلهای آفتابگردان
هرگز ندیده اند
ماه را
ستاره را
آری . . .
چنین است
خیانت همان چیزی است که
آنان برایمان درس داده اند
از راه که می رسم
کسی نگاهم نمی کند
این روزها ، تنها
به درد خویش می نالم .
کوچه های باریک
چراغهای خاموش
سکوت
سکوت
ناگهان موتوری از کنارم
رد شد .
روزی می رسد
در حسرت یک
آه
مانده ام
تا لحظه ای دیدارت را
لحظه شماری کنم !!!

گفته ام
بار ها گفته ام
تنهای تنها بودن
برایم
دشوارترین لحظه هاست .
سکوت لحظه ها . . .
نگاهم را به سوی
قابی
پنجره ای
بیرون از خانه ام
می برد
خیالی نیست !

عشق به تو
عشق به رویاهام
رویاهایی که . . .
به جاده نا تموم میرسه
تمومی نداره !!!
عشق . . .
همان . . .
چیدن گل . . .
به جرمش انکار می کنند
انکاری ناپذیر !!!
می گویند عاشقی جرم قشنگی نیست !!!
می گویم چه جرمی سنگین تر از این ؟؟؟

به کاشانه ای خویش
بازگشتم
در این تاریکی
کوچه پس کوچه های باریک
با چشمانی خسته
با پاهای کوفته
با دستان خویش
دیوار کوچه ها
را لمس کرده ام
![]()
امروز خاطره برایم توصیف شدنی نیست !!!
امروز بهترین روز زندگی من بود !!!
امروز هم بار دیگر متولد شده ام !!!
امروز هم بار دیگر جولیا را دیدام !!!
امروز هم بار دیگر ...
امروز هم ...
امروز ...
امروز دیدار با بزرگان برای من خاطره بود !!!
امروز چه روزی بود ؟
![]()
![]()
به چمنزار خیالم بر گرد
بخدا قسم
پرواز دگر تکراریست
من و تو راز ابریشم را
یه نگاه
به پرواز در آرامش خیال
خواهیم یافت
صدایم کن
که آفاق به آن لحظه ی مرموز
چه بد ، محتاج است
و این را خوب بدان
که منتظر رقص اساطیری تو خواهم ماند
به چمنزار خیالم بر گرد
جای تو را هیچ گلی تنگ نکرد
جز تن سرد و تاریک
یک تردید
چشمانم به دریچه دوخته شد
شاید نیم نگاهی
لبخندی
دست مهربانی
اما تو نیامدی
نفرین به من كاش هرگز نمیفهمیدی دوستت دارم
كاش دریچه ام بسته شود
کاش به چمنزار خیالم برنمیگشتی
. . .
دل تنگ ماهی این حوض نفس میخواهد
---------------(معنی)--------------------
آفاق = کرانه های آسمان ، افق ، غروب
مرموز = رمز دار ، پوشیده
اساطیر = افسانه ، قصه هایی که در قدیم واقعیت داشته اند نسل به نسل منتقل شده
( اسطوره = حکایت قدیمی )
تردید = دو دل بودن ، رد کردن
دریچه = پنجره ، روزنه ، در کوچک خانه

سایه ای نداره ساقه ی گل من بیا به باغم
باغبون کودکیم باش بیا بنشین در کنارم
من با تو غریبه نیستم آشنای شعر فردام
گل مرداب بهشتم دستامو بگیر که تنهام
خسته از نامردمی ها شوق تو داره نگاهم
من هنوز کودک پاکم گر چه غرق اشتباهم
این هوا هوای من نیست سرا سرابه ایست خواهر
شدم بازیچه ی احساسات گاهی تسلیم یه باور
باور تلخ نبودن باور یه لحظه مردن
باور اینکه نباشی باور بی تو شکستن
کوچه باغ مهربونی ها شده بن بست تباهی ها
چهره ی خورشید فردا گم شده توی این سیاهی ها
حرف بزن تا ابر دلگیر بباره بارونی بهتر
لب ماهی های تشنه زیر چک چکآبه بشه تر
می بینی چقدر غریبه ام به خدا از همه سیرم
اشکامو هیچکس نفهمید دیگه مرده این دل پیرم
اصلا از تو هم گذشتم گم میشم توی نگاهت
ببخشید خواهر که میگم . . . !
هوا = آرزو
سرا = شادمانی ؛ خوشی
بازیچه = شوخی ؛ مزاح
مردمی = انسانیت ؛ خوشرفتار بودن با مردم
شوق = برانگیخته شدن عشق ؛ آرزومندی
چک چکابه = پچ پچ کردن ؛ آرام در گوش کسی گفتن و شایعه کردن